خياط هم در كوزه افتاد

خياط هم در كوزه افتاد - تصویر 1

در روزگار قدیم در شهر ری خیاطی بود که دکانش سر راه گورستان بود . وقتی کسی میمرد و او را به گورستان می بردند از جلوی دکان خیاط می گذشتند .
یک روز خیاط فکر کرد که هر ماه تعداد مردگان را بشمارد و چون سواد نداشت کوزه ای به دیوار آویزان کرد و یک مشت سنگ ریزه پهلوی آن گذاشت .
 هر وقت از جلوی دکانش جنازه ای را به گورستان می بردند یک سنگ داخل کوزه می انداخت و آخر ماه کوزه را خالی می کرد و سنگها را می شمرد .
کم کم بقیه دوستانش این موضوع را فهمیدند و برایشان یک سرگرمی شده بود و هر وقت خیاط را می دیدند از او می پرسیدند چه خبر ؟ خیاط می گفت امروزسه نفر تو کوزه افتادند .
روزها گذشت و خیاط هم مرد . یک روز مردی که از فوت خیاط اطلاعی نداشت به دکان او رفت و مغازه را بسته یافت  . ازهمسایگان پرسید : خیاط کجاست ؟
همسایه به او گفت : ‌خیاط هم در کوزه افتاد .
و این حرف ضرب المثل شده و وقتی کسی به یک بلائی دچار می شود که پیش از آن درباره حرف می زده ، می گویند :” خیاط در کوزه افتاد ” .

خياط هم در كوزه افتاد - تصویر 2

 
ما هرکجا که زندگی میکنیم در زبان و گویش و منطقه خودمون ضرب المثل هایی داریم
 
اگر لطف کنید و ضرب المثل های خودتون رو برای ما به این صورت بنویسید یا داستانشو بیان کنید
 
ما هم اونا رو نتشر میکنیم به نام خودتون و باعث میشه که زبان و گویش و منطقه خودتون رو به بقیه بیشتر معرفی کنید و....
 
 
یک دنیا سپاس گذاریم از همه شما عزیزان
و منتظر نوشته های شما هستیم
 
 
 
مهدی پویان
گردآوری:مجله اینترنتی دلگرم
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه