درد دل خواندنی مرد ایرانی با زن هموطنش:

تصاویر عاشقانه با هم بودن 2

 

درد دل خواندنی مرد ایرانی با زن هموطنش:

 

پیاده از کنارم گذشتی و اخمت سهم نگاه مشتاق من بود و لبخندت نصیب
‏ آنکه سواره بود!‏
سواره از کنارم گذشتی و مرا اصلاً ندیدی و کرشمه ات را به آنی ارزانی
‏ دادی که قیمت ماشینش از خونبهای من بیشتر بود
در صف نان صدای لطیفت نانوای خسته را به وجد آورد و نوبتم را گرفتی و
‏ بروی خودت هم نیاوردی
زیر باران خیلی قبل تر از تو منتظر تاکسی بودم اما ماشین که آمد آب گل
‏ آلود را بر من پاشید و جلوی تو ایستاد
در تاکسی که نشستم آرزو کردم کنارم ننشینی تا اگر ماشین تکانی خورد
‏ و به تو خوردم، حیوان خطابم نکنی در جواب عذرخواهیم
در اتوبوس بین ما نرده آهنی بود، جایم را اگر به تو تعارف میکردم میگفتی یا
دیوانه است یا مرض دارد
‏ در سینما، دیدم که تهمینه میلانی تمام مردان را شیطان تصویر کرده، کفرم
درآمد، نیکی کریمی جیغ زد و گفتم زهرمار
دعوا که کردم، او که میدانست مادر و خواهرم را بیشتر از خودم دوست
‏ دارم به آنها ناسزا گفت تا بیشتر بسوزم
آزادی ات را صاحبان قدرت گرفتند، همانان که از قدرت ثروت اندوختند و تو
که مدل ماشین پسرانشان را میدیدی دست و پایت شل میشد
من ازدواج نکردم چون تو چشم و همچشمی داشتی و به انگشتر سه
میلیونی نظر داشتی، تازه این فقط یک حلقه بود از زنجیر خواسته هایت
صفت ترشیده را اولین بار از خودت شنیدم، کوچکتر بودی یادت هست
میگفتی معلم ریاضیتان شوهر نکرده، گفتی ترشیده!‏
عاشق که شدم تلفنم را قطع میکردی و بهانه ات حضور میهمانهایتان بود
عاشق که شدی، فردا که مادر میشوی را ندیدی؟ دلت نمیخواهد همسر
پسرت را بپسندی؟ تو و مادرم یکی هستید!‏
من باید اضافه کاری کنم تا تو در هر میهمانی لباسی جدید بپوشی تا به تو بگویند خوش تیپ
من باید شبها هم کار بکنم تا تو سفره ات رنگین باشد و به تو بگویند کدبانو
خسته از اضافه کاری برگشتم و گفتی پوشک بچه را عوض کن چون من ناخنهایم را تازه لاک زده ام
‏ وقتی خواستی طلاق بگیری، "گفتند" بچه مال پدر است! من نگفتم، همان
دینی گفت که تو برایش از پس اندازمان سفره ابوالفضل می انداختی و
یکهو خواب میدی که باید به حج بروی، آنهم در اوج گرفتاریمان
آری، اینچنین است خواهر من! رفتارهای زشت ما از پس هم می آیند
‏ تو چنان کردی که خشم در دل من ها کاشتی و من ها شکستند و بسته به صبرشان دو فوج شدند
آنان که ضعیفتر بودند خرد شدند و خشمشان کینه شد و کینه شان عقده
و در هر کوی و برزن و بازار از هر اندک قدرت خود نهایت سوء استفاده را کردند و بر تو تاختند
خوشحالم حالا که میخواهی تغییر کنی من هم برآنم که بهتر باشم و شادتر باشیم
در کنار هم، من و تو ای هموطن، بدون هر نوع بغض و کینه و تبعیض
جنسی مایی بهتر برای فردا و آینده ای بهتر
و تو ای دوست من! اگر این درد دل ها را شنیدی و احساس کردی میتوانی
خود جزیی از این داستان باشی، برای سایر مردان و زنان این سرزمین نیز ارسال کن.‏

 

 

 

گردآوری:مجله اینترنتی دلگرم

 

 

نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه