آقاي هاشمي با مبهم نويسي خاطرات، سعي مي‌كند نقش محوري خود را به عنوان راوي و حق تفسير در انحصار خود نگه دارد.

روزنامه اعتماد: محسن هاشمی‌رفسنجانی، مدیرمسوول دفتر نشر معارف انقلاب (ناشر کتاب کارنامه و خاطرات هاشمی‌رفسنجانی): گفته شده است که آقای هاشمی با مبهم نویسی خاطرات، سعی می‌کند نقش محوری خود را به عنوان راوی و حق تفسیر در انحصار خود نگه دارد. همگان می‌دانند که انتشار خاطرات سیاستمداران در زمان حیات در کشور ما اقدامی غیرمعمول بوده است. آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی از معدود سیاستمدارانی است که توانسته با وجود موقعیت بالای سیاسی و مشغله فراوان خود، فرصتی برای نگارش خاطرات روزانه خود اختصاص دهد.

تدوین و انتشار این یادداشت‌های روزانه، نشان‌دهنده نظم فکری و کاری در زندگی ایشان و دغدغه جدی برای انتقال اطلاعات صحیح به آیندگان است. خاطرات انتشار یافته فرصت ارزشمندی در اختیار پژوهشگران و تاریخ نگاران قرار داده است تا از زبان یکی از تاثیرگذارترین شخصیت‌های سیاسی سه دهه اخیر، بی‌واسطه تلاش جمعی انسان مسلمان و آرمانخواه را برای ایجاد جامعه اسلامی دریافت کنند.

١٢ خاطره تاريخي پر حرف و حديث از آیت الله هاشمی رفسنجانی

آقای هاشمی به سبک خودشان وقایع‌نگاری می‌کنند، طبیعتا هر فرد وقایعی را در روز ثبت و ضبط می‌کند که برای خودش حائز اهمیت باشد. ایشان هم چون رویداد‌ها و دیدار‌های‌شان را با ذکر تاریخ دقیق آن نوشتند مفید واقع می‌شود و پیگیری و بررسی آن نیز آسان‌تر است. اشاراتی که ایشان در خاطرات خود دارند برای محققین و چهره‌های دانشگاهی این امکان را فراهم می‌کند که با مرور رخدادهایی که به طور روزانه در خاطرات ایشان انعکاس داشته، به طور مستند واقعیت‌ها را دریابند.

 به طور مثال در جای جای کتاب خاطرات هاشمی در سال ۶۷ به قطعنامه ۵۹۸ اشاره شده و با مروری بر آن می‌توان دریافت که چه افرادی در این مساله درگیر شدند و چه فرآیندی طی شد که ایران اعلام کرد این قطعنامه را می‌پذیرد. البته ایشان خاطرات را از زاویه دید خود و به واسطه حضورشان در رخدادهای مختلف می‌نویسند. طبیعی است در رخدادهای مختلف افراد و نهادهای فراوانی دخیل می‌شوند و اگر آقای هاشمی به آن موضوع اشاره می‌کند به واسطه این است که خودشان در بخشی از فرآیند یا نحوه تصمیم‌گیری‌ها یا اتفاقات پیش آمده دخیل و سهیم هستند.

جدال خاطراتی بر سر مبارزه با شاه


 «آقایی می‌گفت مبارزه با شاه حرام است، می‌خواهم کار علمی کنم. از کم‌فروشی این آقا، کار به جایی رسید که رهبری ١٠ سال با او قهر بودند.» هاشمی این خاطره را بدون آنکه نامی از «این آقا»ی خاطراتش ببرد، تعریف کرد تا بلافاصله دفتر آیت‌الله مصباح‌یزدی بخش‌های از یک گفت‌وگوی منتشر نشده از آیت‌الله مصباح‌یزدی با حبیب‌الله عسکراولادی را روی خروجی خود قرار دهد که به اختلاف او با هاشمی‌رفسنجانی بر سر «منافقین» مربوط می‌شد. همین اقدام دفتر آیت‌الله مصباح‌یزدی کافی بود تا مشخص شود «این آقا»ی خاطره هاشمی‌رفسنجانی کسی نیست جز آیت‌الله مصباح‌یزدی. ماجرا از آنجایی شروع شده بود که سایت آیت‌الله هاشمی، حاشیه‌های دیدار رییس مجمع‌ تشخی��‌ مصلحت‌ نظام و خانواده شهید قدوسی را منتشر کرد؛ دیداری که در آن، هاشمی با نقل خاطره‌ای از سال ۴۸ گفته بود: «دو نفری - به اتفاق آقای خامنه‌ای - صبحانه رفتیم منزل آقای قدوسی. این آقا هم آنجا بود. نشستیم تا ظهر با او بحث کردیم تا قانعش کنیم برای ادامه مبارزه.

 آخرش هم گفت من مبارزه با شاه را حرام می‌دانم! آقای خامنه‌ای از او پرسیدند: دلیلت چیه؟ آن آقا در جواب گفته بود: مبارزه‌ای که مجاهدین و چپی‌ها در آن باشند، حرام است! آقای خامنه‌ای هم به تلخی به او گفته بود: اگر اهل مبارزه نیستی، خب مبارزه نکن ولی لااقل مبارزه را با این حرف‌ها خراب نکن!... از کم‌فروشی این آقا، کار به جایی رسید که رهبری ۱۰ سال - تا ابتدای انقلاب - با او قهر بودند.»بیان همین خاطره هم با واکنش سایت دفتر آیت‌الله مصباح مواجه شد.

این سایت بلافاصله، بخش‌های منتشرنشده‌ای از صحبت‌های مصباح با مرحوم عسکراولادی را منتشر کرد؛ سخنانی که به نوشته دفتر مصباح، یازدهم آبان ماه سال ۹۰ و در جریان ملاقات عسکراولادی با او بیان شده و در میان این صحبت‌ها، مصباح با اشاره به مبارزات پیش از انقلاب گفته: «پیش از پیروزی انقلاب، مقام معظم رهبری و آقای هاشمی رفسنجانی توسط آقای قدوسی وقتی تعیین کردند که برای صبحانه به منزل ما تشریف می‌آورند. در آن جلسه صبحانه غیر از این دو بزرگوار، شخص دیگری نبود. آقای هاشمی عنان سخن را به دست گرفتند و از اینجا شروع کردند که ما سال‌ها با هم همکاری‌های فرهنگی و سیاسی داشتیم، اما مدتی است که تو کنار کشیدی و با ما نیستی... مساله شریعتی و شهید جاوید و... را باید کنار گذاشت.

حتی ما با مارکسیست‌ها باید اتحاد داشته باشیم! ما باید با تمام گروه‌هایی که ضدامپریالیسم هستند از مارکسیست‌ها، مجاهدین، طرفداران شریعتی تا طرفداران صالحی نجف‌آبادی و دیگران اتحاد داشته باشیم و مخالفت را کنار بگذاریم و فقط با امپریالیسم مبارزه کنیم! گفتم: مطرح کردن صالحی که دیگر معنا ندارد، ولی از من چه می‌خواهید و پیشنهادتان چیست؟ گفتند: بیا و با مجاهدین همکاری کن!... گفتند: نماز شب‌شان ترک نمی‌شود، ماهانه ۱۲ هزار تومان حقوق می‌گیرند و از این مقدار فقط ۵۰۰ تومانش را مصرف و بقیه‌اش را صرف مبارزه می‌کنند، چنینند و چنانند. گفتم: همه اینها را که فرمودید درست است، اما برای شما حجت است و برای من حجت نیست. من تا کسی را نشناسم که برای اسلام کار می‌کند، با او همکاری نمی‌کنم.

 از اول تا آخر این گفت‌وگو مقام معظم رهبری هم نشسته بودند و هیچ نمی‌گفتند و فقط صحبت‌های آقای هاشمی بود و جواب‌های بنده. پس از این گفت‌وگو آقای هاشمی با ناراحتی منزل ما را ترک کردند و رفتند.» اما در ادامه این روایت از قول مصباح روی مساله کمک هاشمی به سازمانی که در بدو تاسیس و تا قبل از تغییر ایدئولوژی، با عنوان «مجاهدین خلق» شناخته می‌شد تاکید شده و آمده است: «کمک‌های آقای هاشمی به منافقین را نیز نباید فراموش کرد. چه پول‌هایی که به آنها داد. در حال حاضر هم نمی‌گویم که آنها کار بدی کردند. شاید وظیفه‌شان در آن شرایط‌‌ همان بود، اما من چون حجتی نداشتم، مشارکت نکردم.» استفاده مصباح از لفظ «منافقین» برای سازمانی که هاشمی به آن کمک می‌کرده، نکته‌ای است که رجوع به اسناد تاریخی صحت آن را با تردید مواجه می‌کند.

جدای از تفاوت‌های روایت مصباح و هاشمی درباره جزییات دیدار، که یکی معتقد به انجام آن در منزل شهید قدوسی و دیگری معتقد به انجام دیدار در بیت مصباح است و به روایت اول، مقام معظم رهبری بعد از این دیدار، تا ۱۰ سال با مصباح حرف نزده و به روایت دوم، فقط هاشمی با دلخوری منزل او را ترک کرده، تنها نکته مورد تایید هر دو طرف، حمایت هاشمی از مجاهدین اولیه است. حمایتی که البته بسیاری از روحانیون انقلابی پیش از انقلاب، در آن با هاشمی همراه بوده‌اند و حالا دفتر مصباح‌یزدی از آن با عنوان «حمایت از منافقین» یاد کرده است.

 بعد از انتشار این مطلب در سایت آیت‌الله مصباح‌یزدی، سید حمید روحانی در گفت‌وگویی با خبرگزاری تسنیم گفت: «اظهارات آقای هاشمی اگر درباره آیت‌الله مصباح بوده باشد، واقعیت ندارد.» او تاکید کرده «واقعا این اظهارات از آقای هاشمی درباره آقای مصباح بوده باشد، عجیب است چرا که خود ایشان هم می‌‌دانند که آقای مصباح از شاگردان ممتاز و مبارز حضرت امام بود که از آغاز نهضت مبارزه، امام را یاری کرد.» او همچنین توضیح داده است که «یکی از اختلافات آقای مصباح و هاشمی درباره سازمان مجاهدین یا همان سازمان منافقین بود؛ آیت‌الله مصباح بنا به بصیرتی که داشتند، حمایت از سازمان مجاهدین (منافقین) را حرام می‌دانستند اما آقای هاشمی در برهه‌ای برخلاف نظر آقای مصباح بعضا از این گروه حمایت می‌کرد. لذا آقای مصباح حمایت از این سازمان را حرام می‌دانست نه مبارزه با شاه را.»



چه کسی فرمانده لشگر ٢٧ را آزاد کرد؟


ماجرا از انتشار مسائل مربوط به اشغال زمین‌های وزارت کشاورزی توسط سپاه در خاطرات آیت‌الله هاشمی آغاز شد. پس از انتشار خاطرات سال ۶۸ آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی در کتابی با عنوان «بازسازی و سازندگی»، سردار اسماعیل کوثری، فرمانده وقت لشکر ۲۷ محمدرسول‌الله و نماینده فعلی مجلس شورای اسلامی نسبت به مطالب مربوط به خویش واکنش نشان داد. محمداسماعیل کوثری، نماینده اصولگرای مجلس داستان را این گونه روایت می‌کند: در طول جنگ تحمیلی پادگانی در کرج که پیش از انقلاب در اختیار وزارت کشاورزی برای تربیت نیروهای «سپاه ترویج آبادانی» بوده و پس از انقلاب بلااستفاده مانده بود به دنبال درخواست من و شهید همت و موافقت رییس‌جمهور وقت حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در اختیار لشکر ٢٧ محمدرسول‌الله قرار گرفت و بنا بر این بود تا پایان جنگ این پادگان در اختیار لشکر باقی بماند.

اما در خاطرات آیت‌الله هاشمی روایت را این گونه می‌خوانیم: سه‌شنبه ۱۵ فروردین ۶۸: آقای محسن رضایی تلفنی از بازداشت آقای اسماعیل کوثری توسط سازمان قضایی نیروهای مسلح به خاطر اشغال تاسیسات کشاورزی شکایت کرد. به آقای [علی] فلاحیان [معاون وزیر اطلاعات] گفتم که برای آزادی‌اش اقدام کند. چهارشنبه ۱۶ فروردین ۶۸: به آقای [علی] رازینی [رییس سازمان قضایی نیروهای مسلح] در خصوص بازداشت آقای [اسماعیل] کوثری [فرمانده لشکر ۲۷ محمدرسول‌الله] تلفنی اعتراض کردم و دستور دادم آزادش کنند. پنجشنبه ۱۷ فروردین ۶۸: آقای [علی] رازینی [رییس سازمان قضایی نیروهای مسلح] آمد و علت بازداشت و آزادی آقای [اسماعیل] کوثری [فرمانده لشکر ۲۷ محمدرسول‌الله] را گفت. قرار شد در آینده مراقبت بیشتری در این جهت شود. اما اسماعیل کوثری نه‌تنها هاشمی را عامل آزادی‌اش نمی‌داند که او را مقصر بازداشت خود عنوان می‌کند: این ماجرا در سال ٦٩ بوده نه سال ٦٨ و برخلاف آن چیزی که آقای هاشمی در کتاب خاطرات خود عنوان کرده، نه تنها ایشان نقشی در آزادی من از بازداشتگاه نداشته بلکه عامل بازداشت من نیز بوده است.

با توجه به اینکه هاشمی‌رفسنجانی در آن زمان ریاست‌جمهوری و جانشینی فرماندهی کل قوا را همزمان بر عهده داشت، به جای تصمیم‌گیری در مورد شکایت وزیر کشاورزی خود از این جانب، موضوع را به سازمان قضایی نیروهای مسلح ارجاع داده و موجب بازداشت من در بازداشتگاه سپاه شد. پس از گذشت کمتر از ٢٤ ساعت با اطلاع فرماندهی کل قوا حضرت آیت‌الله خامنه‌ای از این موضوع با دستور ایشان از بازداشتگاه آزاد شده و پس از این ماجرا رهبر معظم انقلاب دستور دادند تا احضار فرماندهان ارشد سپاه تنها با دستور فرمانده کل قوا امکان‌پذیر باشد. پس از این موضوع دفتر نشر معارف انقلاب (منتشرکننده خاطرات هاشمی‌رفسنجانی) درباره ادعای کوثری اطلاعیه‌ای مفصل منتشر کرد. در اطلاعیه آمده بود که موضوع با کوثری در میان گذاشته شده و او پس از مشاهده اسناد متعهد می‌شود تا موضوع را اصلاح کند اما به دلیل اینکه او از انجام این امر سر باز می‌زند اطلاعیه منتشر می‌شود.

با این حال کوثری موضوع را در قالب ارسال یادداشتی به خبرگزاری فارس ادامه داد: خدا می‌داند بنده به هیچ‌وجه دلم نمی‌خواست این طور مسائل بخواهد به رسانه‌ها کشیده شود و دلیلم هم این است که از سال ١٣٦٩ تا ١٣٩١ حتی در یکجا از بازداشت خودم بعد از هشت سال دفاع مقدس بیان نکردم؛ چون می‌دانستم بدخواهان و دشمنان نظام و انقلاب خوشحال می‌شوند ولی چندی پیش (تیرماه ٩١) تماس گرفتند که در کتاب خاطرات جناب آقای هاشمی‌رفسنجانی آمده است که ایشان شما را از زندان آزاد کرده است و فقط خواستم عین واقعه را بگویم ولی چون فی‌البداهه پاسخ دادم در بیان سال به جای ٦٨ گفتم ٦٩ چون در ذهنم سال ٦٩ بود ولی بعدا که به اسناد مراجعه کردم دیدم ٦٨ درست است و اشتباه از من بود ولی بهتر.در نهایت باید عرض کنم که از سال ٦٨ به بعد به هیچ‌وجه کلامی به عنوان اعتراض نداشتم و به کسی هم چیزی نگفتم چون اصلا صلاح نمی‌دانستم و این را یک امتحان برای خودم می‌دانستم ولی زمانی که در صفحات ٧٣،٧٤ و ٧٥ کتاب خاطرات سال ٦٨ اطلاع پیدا کردم که نوشته‌اند آقای هاشمی‌رفسنجانی باعث آزادی من شدند. اینجاب مطالب را عرض کردم و الا نه سیاسی بود و نه جریانی پشت سر این موضوع، پس بهتر است اطرافیان ایشان بیشتر تحقیق کنند و بعد عکس‌العمل نشان دهند.»



حزب توده و سفر مادرشاهی و حبیب‌الله (؟) به پاکستان


چگونگی کشف و بازداشت اعضای حزب توده توسط اطلاعات سپاه شاید یکی از جذاب‌ترین معماهای تاریخ سیاسی- امنیتی پس از پیروزی انقلاب است. حزبی که بیش از هر سازمان سیاسی‌ای توانسته بود فعالیت‌های سیاسی خود را در ایران گسترش دهد. در میان انبوه مقالات، گزارش‌ها و اظهاراتی که درباره برخورد با حزب توده از سوی مسوولان وقت بیان شده، شاید روزنوشت آیت‌الله هاشمی در تاریخ ١٢ خرداد ١٣٦١ از مهم‌ترین کدهایی است که ایشان برای ثبت در تاریخ اقدام به انتشار آن کرده‌اند. روز نوشتی که حرف و حدیث درباره آن همچنان وجود دارد. آیت‌الله هاشمی در خاطرات سال ١٣٦١ نوشته است: « جواد مادرشاهی در مقام مشاور امنیتی رییس‌جمهور، به همراه حبیب‌الله...، به پاکستان رفت و اسناد منسوب به ولادیمیر کوزیچکین، مامور سازمان اطلاعاتی شوروی در ایران را، که در ۱۲ خرداد ۱۳۶۱ به بریتانیا پناهنده شده بود، از نمایندگان سرویس اطلاعاتی بریتانیا (ام.‌آی. ۶) دریافت کرد.» سید جواد مادرشاهی که از اعضای ارشد انجمن حجتیه بوده و سوابقش برای کسانی که او را دیده‌اند کاملا مشخص است.

اما هویت «حبیب‌الله...» در خاطرات آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی به هیچ عنوان مشخص نیست. هر چند ایشان در ٣٠ صفحه بعد خاطرات سال ٦١ - روزنوشت دوشنبه ٥ مهرماه ١٣٦١ حبیب‌الله... را حبیب‌الله عسگراولادی معرفی می‌کند و می‌نویسد: «عصر مهن��س جواد [مادرشاهی] و حبیب [عسکراولادی] که برای گرفتن اطلاعات از فردی مطلع به پاکستان رفته بودند، آمدند و مطالب جالب و مفیدی که از او گرفته‌اند- درباره عملکرد کا. گ. ب. و حزب توده و سیاست آینده شوروی در ایران- گزارش دادند.» اگرچه مرحوم حبیب‌الله عسگراولادی این خاطره آیت‌الله هاشمی را تکذیب و گفت که هرگز برای دریافت اطلاعات به پاکستان سفر نکرده است. مرحوم عسگراولادی در گفت‌وگو با نویسنده گفت: «نامه‌ای را برای آیت‌الله هاشمی ارسال کرده و خواستار تصحیح این بخش از خاطرات ایشان شده‌ام که دفتر آیت‌الله هاشمی هم قول مساعد برای اصلاح این خاطره شده‌اند.» حبیب‌الله عسگراولادی «حبیب‌الله...» خاطرات آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی را «حبیب‌الله داداشی» معرفی کرد.



دو روایت از یک نامه به امام برای پایان جنگ


١٢ خاطره تاريخي پر حرف و حديث از آیت الله هاشمی رفسنجانی

  محسن آزموده/ ماجراهای مربوط به جنگ هشت ساله به خصوص با توجه به آنکه تاریخ جنگ ما هنوز نگاشته نشده، در این میان اهمیتی مضاعف می‌یابند. در میان مباحث مربوط به دفاع مقدس دو مساله ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر و دیگری مساله پایان جنگ و پذیرش قطعنامه همواره مناقشه‌برانگیز بوده‌اند.  تا جایی که به خاطرات و روزنوشت‌های هاشمی‌رفسنجانی مربوط می‌شود، موضوع خاتمه جنگ و پذیرش قطعنامه در جلد یازدهم یعنی «پایان دفاع و آغاز بازسازی: خاطرات سال ١٣٦٧» مطرح شده است. جزییات و پیچیدگی‌ها و همچنین پشت پرده‌های موجود در فرآیند پذیرش قطعنامه ‌٥٩٨ از سوی ایران و بحران‌های سیاسی و بین‌المللی و اجتماعی ناشی از آن و مدیریت کارآمد هاشمی و دیگر مسوولان وقت در کنترل بحران‌ها، مهم‌ترین محوری است که در این کتاب توجه خواننده را به خود جلب می‌کند. هاشمی که در طول دوران جنگ غیر از ریاست مجلس شورای اسلامی سمت‌های مهمی چون فرمانده عملیاتی جنگ، مسوول هماهنگ‌کننده عملیات و در نهایت جانشینی فرماندهی کل قوا و فرماندهی عالی جنگ را از سوی امام خمینی(ره) بر عهده داشته است، در خاطراتش صراحتا و با رضایت از نقش خود در پایان دادن به جنگ سخن می‌گوید.

او در خاطره روز ١٨ مرداد ١٣٦٧ می‌نویسد: «در اخبار صبح آمد که دیشب خاویر پرز دکوئیار دبیرکل سازمان ملل اعلان کرد که از روز [۲۰ آگوست] ۲۹ مرداد، آتش‌بس بین ایران و عراق برقرار می‌شود. از اینکه من نقش اساسی در ختم جنگ داشتم، احساس رضایت خاطر می‌کنم.» این البته نخستین‌بار نیست که رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام صراحتا از پایان جنگ دفاع می‌کند. تیتر اصلی روزنامه کیهان در روز پنجشنبه ٣٠ مرداد سال ١٣٦٥ این سخن از هاشمی‌رفسنجانی رییس وقت مجلس شورای اسلامی در اجتماع مردم سرخس است: «جنگ را باید زودتر با پیروزی تمام کنیم تا سرمایه‌ها صرف عمران کشور شود.»شکی نیست که سال‌های پایانی جنگ به امری فرسایشی بدل شده بود و ایران به طور خاص به دلیل تحریم‌ها و فشارهای بین‌المللی در شرایط اقتصادی مساعدی به سر نمی‌برد.

 هاشمی‌رفسنجانی در گفت‌وگویی در سال ١٣٨٨ در این‌باره می‌گوید: ‌«به لحاظ اقتصادی، تقریبا زیر صفر بودیم. یعنی تعهدات و نیازهای ما، خیلی بالا بود. ضمن اینکه درآمدهای ما نیز خیلی کم بود.» البته او در همین گفت‌وگو در مقابل این پرسش که «آیا ما در نقطه ضعف قطعنامه را قبول کردیم؟» صراحتا واکنش نشان می‌دهد و می‌گوید: ‌«نه، ما به لحاظ نظامی در نقطه ضعف نبودیم. چون بعد از پذیرش قطعنامه، عراق به ایران حمله کرد و در خیلی از جاها جلو آمد.

ما با آنها مقابله کردیم و به سرعت به عقب برگرداندیم. لذا نمی‌توانیم بگوییم که ما از نظر نظامی و به خصوص روی زمین، ضعیف بودیم.»این نکته‌ای است که هاشمی‌رفسنجانی در سال ١٣٩٠ در گفت‌وگو با نشریه پنجره نیز بر آن تاکید می‌گذارد و می‌گوید: «جنگ به‎جایی رسیده بود که دیگر مصلحت نبود ادامه پیدا کند. البته این‎که می‎گویند ما می‎جنگیدیم، عاشورایی هم می‎جنگیدیم و جنگ جنگ تا آخرین نفس و... این‎جور شعارها بود. اما واقعیت این بود که چند بار شکست خورده بودیم. فاو را پس گرفته بودند، شلمچه و جزیره را گرفته بودند.

 ما برای این مناطق هم هزینه کرده و هم شهید داده بودیم، ولی خیلی آسان این مناطق را از ما گرفتند و این برای ما خیلی سنگین بود.»هاشمی در مقام رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام در همین گفت‌وگو پای شخص دیگری را به میان می‌آورد که مهم‌ترین واکنش‌ها را نسبت به سخنان او نشان می‌دهد. او درباره محسن رضایی دبیر کنونی همین مجمع که در آن سال‌ها فرماندهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را بر عهده داشت، می‌گوید: «آقای رضایی می‎گفت که ما می‎جنگیم، ولی باید امکانات ما را تهیه کنید. ما هم گفتیم: امکانات مورد نیازتان را بنویسید تا اگر توانستیم، تهیه کنیم. ایشان هم یک لیست خیلی بزرگ از تجهیزات جنگی شامل ۳۰۰ فروند هواپیما و هلی‎کوپتر، ۳۰۰ قبضه توپ، تعدادی کشتی جنگی و تجهیزات دیگر درخواست داده بود.

 ضمن این‎که می‎گفت: امریکایی‎‎ها هم باید از خلیج‎فارس خارج شوند. با این شرایط ما تا پنج سال دیگر موقعیت را حفظ می‎کنیم و بعد از پنج سال، نخستین عملیات موفق را انجام می‎دهیم. این تجهیزات را نه کسی به ما می‎فروخت و نه ما پول خرید آن را داشتیم. البته این شرایط پیش امام بهانه‎جویی تلقی شد و امام هم آن نامه را همان‎طور که می‎دانید، منتشر کردند و بعد از قبول قطعنامه هم عراق که فکر می‎کرد ما از سر ضعف قطعنامه را قبول کرده‎ایم، دوباره حمله کرد و یک روزه تا نزدیکی‎‎های اهواز پیش آمد.»محسن رضایی اما نسبت به این سخنان ساکت نماند و نسبت به آنها واکنش نشان داد.

رضایی طی مصاحبه به نامه‌ای که «سپاه برای آقای هاشمی‌رفسنجانی ـ نه امام ـ تنظیم کرد» اشاره کرد و گفت: «امکانات کشور در اختیار مسوولان سیاسی کشور بود. در این نامه برای پیروزی در جنگ امکاناتی خواسته شده بود. آقای هاشمی هم این نامه و هم چند نامه دیگر از جمله نامه وزیر ارشاد وقت، نامه مسوول دولت و نامه فرماندهان ارتش را با هم خدمت امام برد و گفته بود که نظامیان این گونه می‌گویند و مسوولان سیاسی و اقتصادی هم می‌گویند پول نداریم. شما تکلیف را روشن کنید و امام هم با پذیرش قطعنامه موافقت کردند.»واپسین و البته مهم‌ترین واکنش رضایی در اوایل مهرماه (٥) سال گذشته (١٣٩٣) در دومین شب حضور رضایی در برنامه «سطرهای خوانده» صورت گرفت، او در این برنامه با بیان ناگفته‌هایی درباره دوران دفاع مقدس، به ماجرای پایان جنگ نیز اشاره کرد و گفت: «همواره دل‌مان می‌خواست یکی از مسوولان وارد جنگ شود و پرچم را در دست بگیرد.

حتی مقام معظم رهبری نیز در آن زمان به امام(ره) نامه‌ای می‌نویسند که بهتر است یک تن فرماندهی جنگ را برعهده داشته باشد و در ‌‌نهایت حکم آقای هاشمی ۱۲ خرداد صادر شد. پس از صدور حکم، آقای هاشمی پیش امام (ره) می‌آید و می‌گوید که دو راه داریم؛ یا باید صلح کنیم یا جنگ و اگر جنگ کنیم باید خواسته فرماندهان را تامین کنیم. امام راحل در آن جلسه می‌فرمایند که از طریق مالیات هزینه‌ها تامین شود و در صورت نیاز ایشان فراخوان حضور نیروهای مردمی در جبهه را صادر می‌کنند. هاشمی پس از اطمینان از اینکه امام راحل از ادامه جنگ اطمینان دارند در باختران از فرماندهان خواست احتیاجات را اعلام کنند و امکانات مورد نیاز به دولت و مجلس اعلام می‌شود.»وی با اشاره به نگارش نامه‌ای در این باره گفت: برآورد لازم انجام و دوم تیرماه ۶۷ نامه‌ای تهیه و به آقای هاشمی ارایه و ۲۷ روز پس از این نامه قطعنامه از سوی ایران امضا شد. رضایی پس از بیان این سخنان برای نخستین‌بار متن کامل نامه خود به هاشمی درباره پایان جنگ را به طور کامل و به همراه توضیحاتی قرائت کرد و ابهام‌ها درباره محتوای نامه را از میان برد.

ادامه دارد...
کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه