شبیه پاندای کونگ فوکار می ماند، البته نه از لحاظ جثه، از این جهت که با وجود تمام سختی ها و ناملایمات، خسته نمی شود و حتی شده در آخرین لحظه، ضربه «انگشت کوچیکه» را می زند و نمی گذارد حریف خوشحال زمین را ترک کند.

مجله اینترنتی برترین ها



مجله همشهری جوان - بهناز سعیدی: شبیه پاندای کونگ فوکار می ماند، البته نه از لحاظ جثه، از این جهت که با وجود تمام سختی ها و ناملایمات، خسته نمی شود و حتی شده در آخرین لحظه، ضربه «انگشت کوچیکه» را می زند و نمی گذارد حریف خوشحال زمین را ترک کند.

کیمیا علیزاده دختر 17 ساله کرجی اولین تکواندوکار زن ایرانی است که توانسته مدال طلای تاریخ تکواندو زنان را در مسابقات جهانی کسب کند. کیمیای 17 ساله با یک متر و 84 سانتی متر قد و 65 کیلوگرم وزن، کاری کرده است کارستان و این تازه ابتدای راه موفقیت علیزاده است. مطمئن باشید سال بعد خبرهای خوشی درباره او از المپیک ریو خواهید شنید.

کیمیای تکواندو طلسم مدال طلا را شکست

این روزها خیلی از دخترها به ورزش های رزمی گرایش پیدا می کنند. تکواندو چطور اولویت اول زندگی ات شد؟

وقتی 9 ساله بودم، مادرم به طور کاملا اتفاقی در کلاس تکواندو ثبت نامم کرد. برایش فرقی نمی کرد در چه رشته ای ثبت نام کنم. اول چندان علاقه نداشتم و به اجبار خانواده می رفتم، ولی بعد از اولین مدالی که گرفتم به تکواندو علاقه مند شدم و همین طور ادامه دادم. درواقع به خاطر حمایت های استادم در این رشته باقی ماندم. مدال های کشوری هم باعث شد دیگر نتوانم از تکواندو جدا شوم.

بعد هم که شروع کردی به دروکردن مدال های بین المللی؟

من هشت مدال بین المللی دارم که چهارتایشان تاریخ ساز شدند. مدال طلای نوجوانان جهان در چین تایپه، مدال طلای نوجوانان نانجینگ و مدال برنز جهانی بزرگسالان در چینا بینسکو بود که هیچ مدالی در تکواندو نداشتیم. چهارمین مدالم هم طلای مسکو و مسابقات جایزه بزرگ بود که برای اولین بار خانم ها را اعزام کرده بودند.

در همین مسابقات جایزه بزرگ باید حریفان قهرمان المپیک و جهان را شکست می دادی؟ مربی هایت واقعا امید داشتند به قهرمانی ات در جایزه بزرگ مسکو؟

به من می گفتند آمده ایم اینجا تا با بهترین نتیجه برگردیم، اما خب در مسکو از ابتدا قرعه من سنگین بود. بازی اولم با دارنده مدال آسیایی، بازی دوم با برنز جهان و بازی سوم با قهرمان جهان بود که همه را با پیروزی پشت سر گذاشتم. بازی یک چهارم با ورزشکار کرواسی بود که مدال برنز المپیک پکن را داشت. بازی آخرم با «جید جونز» دارنده طلای المپیک لندن و بهترین بازیکن 2014 بود.

قبل از اینکه به مسابقات اعزام شویم، حریف هایم را می شناختم و می دانستم با چه کسانی بازی دارم. در ایران قول دادم با طلا برگردم و برنز جهانی ام را جبران کنم. در بازی آخرم با جید جونز سه امتیاز عقب بودم و فقط پنج ثانیه تا پایان بازی وقت داشتم. در آن لحظه فقط به زحماتی که خودم و مربی ام برای به اینجا رسیدن کشیده بودیم، فکر کردم و به یاد قولی که داده بودم، افتادم. الان برایم مثل خواب می ماند و نمی دانم چطور آن ضربه را زدم و بازی 3-3 مساوی و به راند طلایی کشیده شد. در راند آخر هم خوب مبارزه کردم و برنده شدم.

وقتی ورزشکاران خانم در مسابقات نهایی به مرحله نیمه نهایی می رسند و از برنز مطمئن می شوند، دیگر آن آدم های قبلی نیستند و تو اصلا شبیه آنها نبودی، حتی به نقره هم بسنده نکردی؟

همیشه این را شنیده  بودم، اما نمی توانستم باور کنم کسانی هستند که تا پای فینال بیایند و یک قدم مانده تا صعود، قله را رها کنند. ولی وقتی با تیم جوانان اعزام شدم، این را به چشم خودم دیدم. خیلی از بچه ها در فینال خودشان نبودند و اصلا بازی نمی کردند، انگار به برنز راضی شده بودند من این طوری نبودم و حتی برای مسابقات جهانی هم که برنز گرفتم با اینکه آسیب دیده بودم، ولی زمان برگشت اصلا راضی نبودم. بازیکنی نیستم که به برنز و نقره راضی شوم و تا جایی که در توانم باشد، تلاشم را می کنم، حتی شده همان پنج ثانیه آخر.

بعد از قهرمانی چه اتفاقی برای زندگی شخصی ات افتاد؟

خب اول از همه دید خودم نسبت به زندگی تغییر کرد و تکواندو یک جورهایی به شغلم تبدیل شد. حرفه ای زندگی کردن را یاد گرفتم. از نظر مالی هم خیلی بهتر شد و از اینکه خودم حقوق می گرفتم، خیلی خوشحال شدم. از سال 93 که 15 ساله بودم حقوق داشتم. اوایل حقوقم 300-400 هزار تومان بود، اما بعد برحسب مدال، حقوقم بیشتر شد که این برایم به معنای مستقل شدن بود.            

الان چقدر از فدراسیون حقوق می گیرید؟

نزدیک یک میلیون و 200 هزار تومان.

کیمیای تکواندو طلسم مدال طلا را شکست

خانواده و مردم بعد از مال چه واکنش هایی نشان می دادند؟

واکنش مردم برایم جالب بود. هر بار که بیرون می رفتم، مردم تبریک می گفتند و به شوخی از من شیرینی می خواستند. نکته جالب اینکه هر اتفاقی در خانه می افتاد سریع به من می گفتند تو که قهرمانی چرا؟ مثلا «قهرمان مملکت باید از یه سوسک بترسه، بقیه چی می گن؟» یا وقتی ساعت یک شب در اینستاگرام پست می گذاشتم، کامنت می گذاشتند: «شما الان بیداری؟ مگه می شه یک قهرمان این موقع شب خواب نباشه.» خرید هم که می رفتم به من می گفتند: «شمام خودتون خرید می کنین؟» خب همه اینها برایم جالب است. فکر می کنند قهرمان ها با بقیه فرق دارند و چه امکاناتی در اختیار ماست، اما اصلا این طور نیست و حتی در باشگاه های معمولی تمرین می کنیم.

اینکه همیشه مجبوری تمام مدت تمرین کنی  در اردو باشی، اذیتت نمی کند؟

اردوهای ما شبانه روزی بود و تا هفته ها نمی توانستم خانه بیایم. دوری از خانواده و کسانی که دوستشان داشتم، خیلی اذیتم می کرد. بعضی وقت ها که در اردو بودم به این فکر می کردم که کاش هیچ وقت تکواندو را شروع نمی کردم. من هم دوست دارم مثل بقیه باشم. دیدن خوشگذرانی هم سن و سالانم اذیتم می کرد.

از طرفبی قبل از هر بازی شش کیلو وزن کم می کنم که این هم فشار زیادی به من وارد می کند. سنم کم بود و وقتی برایمان مهمان می آمد من نمی توانستم چیزی بخورم، چون می خواستم وزن کم کنم یا خانواده به تولد و مهمانی می رفتند، اما من به خاطر تمرینات فرصتش را نداشتم. دوست داشتم تفریح کنم، ولی به خاطر خستگی و تمرین نمی توانستم. وقتی در مسابقات کشوری می باختم، می گفتم من از این رشته بدم می آید و دیگر ادامه نمی دهم. این جور وقت ها استادم، خانم کامرانی خیلی کمکم می کرد.

یادم است اوایل که تازه تکواندو را شروع کرده بودم، استادم می گفت قول می دهم وقتی بزرگ شدی اولین نفری باشی که طلای جهان و المپیک را می گیری، استادم می گفت انگار استعدادی که در تکواندو داری ذاتی است. آن موقع ها برایم خنده دار بود و فکر می کردم یک جور تشویق الکی است، اما هرچه می گذشت و بزرگ تر می شدم، بیشتر به حرفش می رسیدم.

روحیاتت اما چندان شباهتی به ورزشی که می کنی، ندارد؟

بله، همه این را می گویند. کلا خیلی خجالتی ام و مثلا وقتی مهمانی می روم تا وقتی سوالی نپرسند، چیزی نمی گویم. همه فکر می کنند آنهایی که رزمی کار می کنند، خیلی خشن هستند و در خیابان دعوا می کنند.

وقتی که کیفت را بزنند، مجبوری از خودت دفاع کنی...

آن موقع بله، ولی تا به حال نشده با کسی درگیر شوم و بخواهم کسی را بزنم. ترساندن شاید، ولی کسی را نزده ام. یک بار داشتند کیفم را می دزدیدند، من فقط یک ضربه زدم و پایم را جلو صورتش نگه داشتم.

کیفت را پس گرفتی؟

بله (می خندد).

در سطح کشور حریف و مبارز تمرینی داری؟

هم سن یا هم وزن من که اصلا وجود ندارد، ولی در تیمی که اعزام شدیم با وجود اینکه خانم ایزدی و خدابنده سن و وزنشان از من بیشتر است، ولی با آنها تمرین می کنم. خانم خدابنده وزن چهار المپیک است و با آنقد و وزن کسی را نداریم  ایشان مجبورند با من تمرین کنند.

در بازی های خارجی به خاطر حجاب یا کم سن و سالی ات برخورد خاصی ندیدی؟

برایشان جالب بود که چطور ممکن است در مسابقه ای که دمای بدن آن قدر بالا می رود، با حجاب شرکت می کنم. من اما عادت کرده بودم. از بچگی باید با حجاب تمرین می کردیم و اذیتم نمی کرد. در بازی های آسیایی اینچئون به خاطر سنم اجازه ندادند بازی کنم، باید 17 سالم تمام می شد و من هنوز 16 ساله بودم. تجربه ام هم کمتر بود و حریف هایم حداقل 10 سال از من بزرگ تر بودند. فکر می کنم کم بودن سنم این حسن را هم دارد که انگیزه ام نسبت به حریفانم بیشتر است. الان حریف فینالم 23 مدال بین المللی دارد، ولی من با پیروزی آخرم تازه هشت مداله شده ام.

انگیزه ات از اول تا الان چه تغییراتی کرده؟

اول که وارد تکواندو شدم، هیچ انگیزه ای نداشتم و فقط دوست داشتم اوقات فراغتم با یک تفریحی ا باشگاهی پر شود. فکر کنم سال 2012 بود که خانم حاجی پور به المپیک رفتند. من آن موقع نونهال بودم و کمربند آبی داشتم. وقتی بازی ها را از تلویزیون می دیدم با خودم می گفتم واقعا می شود یک روزی هم من به مسابقات بین المللی بروم؟

این اتفاق خیلی زود برایم افتاد و شاید یک سال بعدش به مسابقات جهانی نوجوانان رفتم. الان که فکرش را می کنم، خنده دار است که می گفتم کاش به المپیک 2020 بروم، چون المپیک 2016 را خیلی نزدیک می دید و فکر نمی کردم تا آن زمان اصلا شانسی داشته باشم، اما الان شانس حضور در المپیک 2016 را دارم.

کیمیای تکواندو طلسم مدال طلا را شکست

اگر نتوانی آن مدالی را که انتظار داری بگیری چطور؟

در بازی های جهانی همین اتفاق افتاد. اگر مسابقات در یک روز بود، مطمئن بودم طلا را می بردم. وقتی با اختلاف یک امتیاز بازی با «جید» را بردم، خیلی از اطرافیانم می گفتند چرا با اختلاف یک امتیاز؟ یا چرا در راند طلایی بازی را بردی؟ وقتی شب به هتل رفتم، به این فکر می کردم من بازی را برده ام و این همه انتقاد می کنند، اگر ببازم چه اتفاقی می افتد؟

تازه نمی دانستم که بازی هایم پخش زنده است وگرنه قطعا استرسم خیلی بیشتر می شد. این باعث شد شب نخوابم. انتظارات خیلی مسوولیتم را زیاد کرده بود و وقتی امتیاز از دست می دادم، مدام به خودم می گفتم الان مردم یا فدراسیون چه حرفی می زنند، همین باعث شد ببازم.

بین این همه تمرین و مسابقه فرصتی هم برای درس خواندن داری؟

به خاطر این موضوع یک سال عقب ماندم. حتی شهریور هم بودم که بخواهم امتحان بدهم. آموزش و پرورش هم که رفتم، گفتند نمی توانی امتحان بدهی. یک سال دیگر سال دوم را خواندم. سال اول دبیرستان اصلا ایران نبودم و فقط موقع امتحانات درس خواندم و معدلم 19.80 شد. خیلی به فیزیوتراپی و ارتوپدی علاقه دارم و دوست دارم در دانشگاه این رشته را بخوانم.

بالاخره می خواهیم فیزیوتراپ باشی یا تکواندوکار؟

دوست دارم تکواندو کار کنم، اما تا وقتی که می توانم بازیکن باشم. نمی دانم الان، این حس را دارم شاید بعدا تغییر کند، اما علاقه ای به مربیگری در تکواندو ندارم. دوست دارم وقتی ورزش حرفه ای را کنار گذاشتم، فیزیوتراپی را ادامه بدهم.

هدفت کجاست؟

هدفی دارم که تا به حال به کسی نگفته ام. المپیک بزرگ ترین هدفم است، اما خود المپیک برایم پله ای است برای رسیدن به همان هدفی که نگفتم. ان شاءالله بعد از مال المپیک هدفم را اعلام می کنم. مدال ها خیلی برایم مهم نیستند و بیشتر این مهم است که می توانم جواب زحمات پدر و مادر و مخصوصا استادم را بدهم. شاید اگر استادم یک نفر دیگر بود به اینجا نمی رسیدم. وقت هایی که می خواستم تکواندو را کنار بگذارم، او باعث می شد دوباره به این رشته برگردم.

قهرمان در المپیک و اولین بودن چقدر برایت ایجاد انگیزه می کند؟

من مسیر زندگی ام را با ذهنم می سازم و حتی با دکتر روان شناس که صحبت می کردم، می گفت ذهنت باعث می شود این طور باشی. شاید عجیب باشد، اما به هرچیزی که فکرش را می کنم، می رسم. قبل از اعزام و وقتی در فرودگاه هستم موقعیت را می بینم و حتی تا روی سکو ایستادن را در ذهنم مرور می کنم. بعد وقتی در مسابقات افتاق می افتد، انگار قبلا یک بار همه چیز را تجربه کرده ام.

با ذهن و فکرم خیلی بازی می کنم، مثلا روابط عمومی فدراسیون شب قبل از بازی برایم قرعه ام را فرستاد و دیدم که همه حریف هایم قهرمان هستند. در جواب گفتم مطمئن باش فردا تیتر می زنی کیمیای تکواندو ایران طلایی شد. کیمیای تکواندو ایران لقبی است که به من داده بودند. اینکه اگر مدال المپیک را بگیرم، اولین خانم ورزشکار تاریخ ایران هستم که در المپیک روی سکو می رود، انگیزه ام را خیلی بیشتر می کند.

برش هایی از مصاحبه کیمیا علیزاده که حیف است نخوانید

جرات نمی کنم با برادرم مبارزه کنم

• قدم همیشه مشکل ساز بوده. خانواده مادرم و به خصوص دایی ام قدبلند هستند و من از بقیه کوتاه ترم. وقتی که مدالی می گیرم از دایی ام تشکر می کنم و می گویم به خاطر شماست که قدم بلندشده، اما وقتی می خواهم لباسی را که دوست دارم بخرم، اما اندازه ام نیست. به دایی ام غر می زنم، انگار که تقصیر اوست (می خندد) یا در مدرسه هرکسی من را می دید می آمد کنارم می ایستاد و می پرسید قدت چقدر است، خیلی کلافه می شدم.

کیمیای تکواندو طلسم مدال طلا را شکست

• یک برادر دارم که سه چهار سال از من کوچک تر است و والیبال کار می کند. مدتی هم دفاع شخصی کار می کرد. واقعا جرات نمی کنم با او مبارزه کنم، چون من دلم نمی آید بزنم، اما برادرم برایش مهم نیست و بدجوری می زند. سعی می کنم کوتاه بیایم، چون اگر بخواهم بزنمش، یک اتفاقی می افتد. (می خندد)

• خیلی حوصله کتاب خواندن ندارم و دوست دارم بیشتر یک چیزی را ببینم یا برایم تعریف کنند. غیر از تکواندم رشته کوهنوردی را خیلی دوست دارم و هر چند وقت، برنامه دو یا سه روزه کوهنوردی می رویم. سعی می کنم با کوهنوردی آرامش را به خودم برگردانم. غیر از اینها به خرید کردن هم خیلی علاقه دارم، البته خیلی بیشتر از بقیه خانم ها.

• اینستاگرام را خیلی دوست دارم. چند روز قبل از مدال گرفتنم در مسابقات روسیه، گوشی ام گم شد و همه کامنت می گذاشتند «حالا یه مدال برنز گرفتی، دیگه جواب ما رو نمی دی؟» بعد اطلاع رسانی کردم که گوشی ام گم شده و یک اکانت دیگر ساخت. بعد مسابقه آخر همین که از خوابگاه برگشتم در عرض دو سه ساعت حدود هزار نفر به فالوئرهایم ضافه شد.

آن مدالمرا به دختران ایران تقدیم کرده بودم. خیلی ها تشکر می کردند و تبریک می گفتند، اما یکی دو نفر هم بودند که چند جا گفته بودند فقط به خاطر قدت است که می بری یا در پیج شخصی خودم کامنت گذاشته بودند مدال طلا حقت نبود و حریفت از تو خیلی بهتر بود. اینها شاید ناراحتم می کرد، اما از سمتی هم خوشحالم می کرد که کسانی هستند که بخواهم خودم را به آنها ثابت کنم.

• 20 روز در مسابقات المپیک چین بودیم. دهکده ای آنجا بود برای تفریح  ورزشکارها که مسابقه می دادی و به جای جایزه فقط عروسک می دادند. نزدی 10 کیلو از آنجا عروسک برنده شدم. آنقدر سنگین بودند که نمی توانستم با خودم به ایران بیاورمشان
کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه