گفتگو با امیرحسین صدیق به بهانه محل زندگیش

گفتگو با امیرحسین صدیق به بهانه محل زندگیش

مجموعه : مصاحبه و گفتگو
گفتگو با امیرحسین صدیق به بهانه محل زندگیش

اميرحسين صديق، بازيگري که شايد هنوز هم بسياري از ما با ديدن چهره و شنيدن نامش به ياد آقاي پدر در مجموعه زيباي زي زي گولو بيفتيم، سال‌هاست خانه و کاشانه خود را به روستايي در حوالي پايتخت منتقل کرده است. او متولد سال 1351 است و از حدود 5 سال پيش تاکنون در روستاي کمرد زندگي مي‌کند، روستايي در 20 کيلومتري شرق پايتخت. همين امر بهانه‌اي شد تا گفت‌وگويي داشته باشيم با اين بازيگر جوان و توانمند.

اميرحسين صديق، بازيگري که شايد هنوز هم بسياري از ما با ديدن چهره و شنيدن نامش به ياد آقاي پدر در مجموعه زيباي زي زي گولو بيفتيم، سال‌هاست خانه و کاشانه خود را به روستايي در حوالي پايتخت منتقل کرده است. او متولد سال 1351 است و از حدود 5 سال پيش تاکنون در روستاي کمرد زندگي مي‌کند، روستايي در 20 کيلومتري شرق پايتخت. همين امر بهانه‌اي شد تا گفت‌وگويي داشته باشيم با اين بازيگر جوان و توانمند.

آقاي صديق! چه زماني تصميم گرفتيد از تهران نقل‌مکان کنيد؟

من در سن 30 سالگي تصميم گرفتم که وقتي 40 ساله شدم ديگر تهران زندگي نکنم و خوشبختانه موفق شدم قبل از 40 سالگي به اين رويايم جامه عمل بپوشانم و با همه سختي‌هايي که داشت عاقبت در روستاي کمرد ساکن شدم. حدود 7 سال پيش يک باغ قديمي در کمرد خريدم و شروع به ساخت خانه‌ام در باغ کردم. البته از وقتي اولين اتاق ساخته شد من به اينجا نقل‌مکان کردم.

چرا از پايتخت رفتيد؟

چون تهران از همه نظر شهر غيرقابل‌تحملي شده است؛ شلوغي، ترافيک، آلودگي و … . به نظرم در دهه اخير اوضاع بدتر هم شده است. از سوي ديگر ما هم خيلي از ارزش‌هايمان را از دست داده‌ايم و کم‌کم برخي ضد ارزش‌‌ها جاي ارزش‌هاي واقعي انساني ما را مي‌گيرند.

منظورتان چيست؟

شايد بد نيست يک مثال بزنم مثلا فردي که در مدت کوتاهي يا به قول معروف يک‌شبه پولدار مي‌شود مورد احترام همه خواهد بود و از وي به عنوان يک انسان زرنگ ياد مي‌شود در حالي که در گذشته تلاش و زحمت ارزشمند بود. کسي که با تلاش روزي به دست مي‌آورد بايد مورد احترام باشد. همه ظواهر تمدن را داريم اما متاسفانه در بسياري از موارد فرهنگ استفاده از آن را نداريم و همه ما در سراشيبي فرهنگي در حرکت هستيم.

پس شما از پايتخت نقل‌مکان کرديد تا جايي دور از اين مسائل آزار‌دهنده بتوانيد آرامش داشته باشيد؟

بله.

زندگي کردن در روستا سخت نيست؟

چرا خيلي سخت است. من در اين سال‌ها متوجه شدم چرا بسياري از روستاييان از سراسر ايران به شهرها مي‌آيند. متاسفانه به‌رغم تبليغات و تشويق‌هايي که در مورد خروج مردم از شهرهاي بزرگ و به‌ويژه تهران مي‌شد در عمل هيچ‌گونه امکاناتي در اين زمينه داده نشد. اين در حالي است که روستاي کمرد در نزديکي تهران قرار دارد با اين حال ما مشکلات زيادي داريم که يکي از ساده‌ترين آنها نبود گازوئيل است. ما در اينجا گاز نداريم و بايد از گازوئيل استفاده کنيم اما حتي به قيمت آزاد هم به سختي مي‌توانم گازوئيل پيدا کنم.

چرا از انرژي خورشيدي استفاده نمي‌کنيد؟

اتفاقا همين تصميم را داشتم اما متاسفانه دستگاه‌ها چيني و نامرغوب است و استفاده از آنها اصلا مقرون به صرفه نيست.

با اين همه مشکلات گاهي وسوسه نمي‌شويد به تهران برگرديد؟

نه، من همه اين سختي‌ها را پذيرفته‌ام و حاضر نيستم آرامش زندگي در اينجا را با سکونت در تهران عوض کنم.

يعني فقط با نقل‌مکان از پايتخت موفق شديد به اين آرامش برسيد؟

آرامش دروني و فردي است و الزاما به مکان زندگي مربوط نيست. من آرامش را به صورت فردي پيدا کردم، آرامشي که از درون من نشات مي‌گيرد و زندگي در روستا هم توانسته در اين زمينه به من کمک کند. وقتي از زرق و برق و شلوغي و هياهوي شهري دور هستم حس خوبي دارم. خيلي وقت‌ها که در تهران هستم حس يک روستايي را دارم و تعجب مي‌کنم که چرا مردم اين‌گونه با هم برخورد مي‌کنند و گاهي بر سر هر مساله کوچکي دعوا و جر و بحث راه مي‌اندازند.

لطفا کمي واضح‌تر بگوييد، راز رسيدن به اين آرامش دروني چيست؟

فرمول رسيدن به آرامش من متعلق به خودم است و شايد براي شما سودبخش نباشد. به قول رضا مارمولک در فيلم مارمولک، ساخته کمال تبريزي، به تعداد آدم‌ها راه رسيدن به خدا هست. بيشتر ما هميشه از ديگران و محيط انتظار داريم در حالي که آرامش را بايد در وجود خودمان پيدا کنيم. گاهي پيش آمده که سرم کلاه رفته و مشکلي برايم ايجاد شده اما سعي مي‌کنم جواب بدي‌ها را با بدي ندهم و همين به من آرامش مي‌دهد.

در واقع به خودتان بدهکار نيستيد و اين آرامش‌بخش است؟

بله، همين که مال کسي را نمي‌خورم و ديگران را آزار نمي‌دهم باعث مي‌شود آرامش داشته باشم و شب‌ها راحت سرم را روي بالش بگذارم.

اما گاهي مال آدم را مي‌خورند و اين آرامش را برهم مي‌زند؟

سعي مي‌کنم خودم را با فکر گذشته‌ها آزار ندهم و فراموشش کنم. درضمن از اين جامعه خشن تا حد امکان تاثير نگيرم.

به نظرم شغل شما هم با همه جذابيت‌هايش تا حدودي مي‌تواند مختل‌کننده آرامش باشد. شما فرد معروفي هستيد، همين معروف بودن گاهي آرامشتان را بر هم مي‌زند، درست است؟

بله، بخشي از زندگي شخصي ما از بين مي‌رود، چشم‌هاي زيادي به ماست. از سوي ديگر برخي معتقدند يک هنرپيشه بايد الگو باشد و همه اينها گاهي فشارهايي به هنرپيشه‌ها وارد مي‌کند. با اين حال چاره‌اي نيست و اين جزيي از زندگي هنرپيشه‌هاست.

يک روز تعطيلتان را چگونه در منزلتان مي‌گذرانيد؟

فيلم مي‌بينم و به گل‌ها و گياهانم مي‌رسم. رسيدگي به گل‌ها خيلي به من آرامش مي‌دهد. به نظر من يکي از مهم‌ترين دلايل بدحالي اين روزهاي خيلي‌ها دور شدنشان از طبيعت است.

حتما شنيده‌ايد که مي‌گويند ورزش خيلي در آرامش انسان تاثير دارد، شما اهل ورزش هستيد؟

به صورت دوره‌اي ورزش‌هاي مختلف را تجربه کرده‌ام اما هرگز يک ورزش را به طور مستمر و دائم ادامه نداده‌ام. با اين حال سلامت امروزم را مديون همان ورزش‌هاي دوره‌اي هستم.

چه ورزش‌هايي انجام داده‌ايد؟

يادم است براي بازي در يک فيلم بايد سوارکاري ياد مي‌گرفتم، بعد به مدت 3 سال سوارکاري را ادامه دادم و حتي در مسابقات پرش اسب هم شرکت کردم. دوچرخه‌سواري کوهستان، دو ماراتن و شنا هم از ديگر ورزش‌هايي است که انجام داده‌ام.

و فوتبال ؟

راستش خيلي اهل فوتبال نيستم و تا به حال بازي نکرده‌ام.

و در آخر، تعريف آرامش از نظر اميرحسين صديق چيست؟

اينکه حق‌الناس را از بين نبريم.

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه